محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1907

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه خبر آمد كه ابو موسى عامل بصره شد و متقرب به جاى ابو موسى سالار سپاهيان بصره شد كه در شوش بودند عجمان در نهاوند فراهم آمده بودند ، نعمان به سالارى سپاهيان كوفه و كمك ابو سبره شوش را در محاصره داشت ، زر مردم نهاوند را محاصره كرده بود . مقرر شد كه مردم كوفه با حذيفه سوى نهاوند روند . نعمان نيز براى حركت سوى نهاوند آماده مىشد آنگاه بينديشيد و پيش از رفتن به شوش حمله برد ، باز هم راهبان و كشيشان بيامدند و از بالاى حصار با مسلمانان سخن كردند و گفتند : « اى گروه عربان اينجا نمانيد كه اين شهر را بجز دجال كس نخواهد گشود يا قومى كه دجال با آنها باشد » و به مسلمانان بانگ زدند و آنها را خشمگين كردند . گويد : صاف بن سيد با نعمان بود و جزو سواران وى بود . مسلمانان همگى سوى آنها رفتند و گفتند : « پيش از آنكه از هم جدا شويم با آنها جنگ مىكنيم . » كه هنوز ابو موسى حركت نكرده بود . صاف خشمگين به در شوش آمد و آن را با پاى خويش بزد و گفت : « بضار باز شو » و زنجيرها ببريد و كلونها بشكست و درها بگشود كه مسلمانان در آمدند و مشركان تسليم شدند و بانگ صلح ! صلح ! زدند و دست بداشتند . مسلمانان از آن پس كه به جنگ وارد شهر شده بودند پذيرفتند اما آنچه را پيش از صلح گرفته بودند تقسيم كردند ، آنگاه جدا شدند و نعمان با مردم كوفه از اهواز روان شد و در ماه فرود آمد و ابو سبره ، متقرب را فرستاد كه با زر در مقابل جندىشاپور فرود آمد . نعمان در ماه بماند تا مردم كوفه باز آمدند و آنها را به نهاوند برد و چون فتح رخ داد صاف به مدينه باز آمد و همانجا ببود و هم زر به مدينه بمرد . عطيه به نقل از كسى كه در فتح شوش حضور داشته بود گويد : به ابى سبره گفتند : « اين پيكر دانيال پيمبر است كه در اين شهر است » ابو سبره گفت : « ما را با آن چكار ؟ » و پيكر را در دست آنها واگذاشت .